bookmark

معنی چشم

چشم

معروف،و بر اميد،و بر چشم زخم نيز گويند،چنانكه گويند:چشم دارم؛يعنى اميد دارم،و فلانرا چشم رسيد،يعنى چشم زخم رسيد
(
فرهنگ رشیدی
, ص510)
sourceLink

بر وزن پشم معروف است كه عرب عين گويند و دانه سياهى باشد لغزنده كه آن را در داروهاى چشم به كار برند و چون بپزند و خشك سازند بعد از آن صلايه كرده بر هر جراحت كه پاشند نيك شود خصوصا بر جراحت آلت تناسل و جراحتى كه مادرزاد باشد و به اين معنى به ضم ثانى هم به نظر آمده است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص293)
sourceLink

معروف و نيز اميد چنانكه كويند چشم آن دارم يعنى اميد آن دارم و بمعنى چشم‌زخم فلان را چشم رسيد يعنى چشم‌زخم رسيد زخم زدن است مانند زخمه تار و غيره و آن را چشمزخ و چش‌زخ نيز كويند
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص314)
sourceLink

- معروف و بكنايه براميد و چشم زخم نيز اطلاق كنند . مثال معنى اول مولوى معنوى: بيت چشم دارم كز گنه پاكم كنى پيش از ان كاندر لحد خاكم كنى مثال معنى دوم استاد فرخى گويد: بيت كس فرستادم و گفتم كه بدين‌گونه مرو كه بدين‌گونه رسد چشم ترا جان پدر
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص395)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] عين و آلت ابصار و ديده. و اميد و توقع و انتظار. و نگاه و نظر و تعويذ و دعاهاى باطل السحر. و چشم كه آلت ابصار باشد عبارتست از كرۀ مجوفى مركب از چندين غشاء و ممتلى از رطوبتى موسوم برطوبت بيضيه و غشاء خارجى كه صلبيه ناميده مى‌شود و عبارتست از
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1168)
sourceLink

چشم

(اسم ، صوت) عضو اصلى حس بينايى در انسان و ساير حيوانات. اندام بينايى جانداران كه معمولاً يك جفت است و به صورت قرينه در دو طرف سر واقع شده است.
(
لغت نامه دهخدا
, ص944)
sourceLink

ضرب المثل چشم

كارى كه چشم مى‌كند ابرو نمى‌كند

از هركسى كارى ساخته است.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص583)
sourceLink

همانند:هر كسى را از بهر كارى ساخته‌اند؛ از هركس كارى ساخته است.(در اصفهان باين مثل اضافه مى‌كنند:«سگ استخوان سوخته را بو نمى‌كند»كه در حرف سين نوشته شده است.)
(
فرهنگ عوام
, ص442)
sourceLink

خر نيستم كه چشمم به آب و علف باشد

در انجام كارى كه براى كسى ميكنم چشم طمعى بدريافت اجر و مزد ندارم.
(
فرهنگ عوام
, ص235)
sourceLink

مگر خاك چشم او(يا)تو را پر كند؟

آز و حرص او يا تو خيلى زياد است،هرچه مال جمع كنيد سير نمى‌شويد.منظور خاك گور است (گفت چشم تنگ دنيادار را يا قناعت پر كند يا خاك گور) سعدى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص705)
sourceLink

ور دوست نبينى به چه كار آيد چشم

(ما را ز براى ديدنش بايد چشم...)سعدى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص762)
sourceLink

كور از خدا چه خواهد؟دو چشم روشن

در جواب كسى كه پرسد فلان چيز را ميخواهى‌؟و اتفاقا آن چيز مطلوب نظر شخص مورد پرسش باشد گفته مى‌شود. همانند:كور چه خواهد بجز دو ديدۀ روشن.
(
فرهنگ عوام
, ص468)
sourceLink

بر چشم خويش هم نتوان كرد اعتماد

(...از حد گذشت پرده‌درى،پرده‌دار كو)گلچين.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص136)
sourceLink

چشمت(يا)چشمش آلبالو گيلاس مى‌چيند

خوب و درست نمى‌بينى(يا)نمى‌بيند،اشتباه مى‌كنى(يا)مى‌كند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص279)
sourceLink

هنر به چشم عداوت بزرگتر عيب است

(...گل است سعدى و در چشم دشمنان خار است)سعدى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص798)
sourceLink

چشم ديدن چيزى(يا كسى)را نداشتن

نفرت داشتن از ديدار چيزى يا كسى دشمنى داشتن نسبت بكسى.مثال:پس از آنهمه خوبى كه در حق او كرده‌ام باز هم چشم ندارد مرا ببيند فلان اصلا چشم ندارد مرا به بيند.گاهى گويند:چشم ندارد سايه مرا به بيند.
(
فرهنگ عوام
, ص194)
sourceLink

مرغ همسايه بچشم همسايه غاز ميآيد

اين هر سه مثل كنايه از آنست كه اشياء و اموال ديگران هميشه بچشم انسان جالبتر و پسنديده‌تر ميآيند و اين نتيجۀ حس حسادت يا اقلا رقابتى است كه در نهاد بشرى با ضعف يا شدت وجود دارد.
(
فرهنگ عوام
, ص24)
sourceLink

آدمها چشمشان به كله شان رفته است

اين شخص بسيار متكبر شده است، اين مرد گذشتۀ خود را فراموش كرده است.
(
امثال و حکم
, ص26)
sourceLink

چشم كه توى چشم بيفتد حيا ميكند

وقتى دو نفر معارض و خصم رو برو شوند از معارضه يا ادامۀ معارضه با يك ديگر شرم مى‌كنند.
(
فرهنگ عوام
, ص195)
sourceLink

چشم هايش آلبالو گيلاس می چيند.

رجوع شود به:آلبالو گيلاس چيدن چشم.
(
فرهنگ عوام
, ص197)
sourceLink

از بيخوابى يا خيرگى در تأثير نور يا بعلت دردى در ديدگان، اشياء را درهم و غير متمايز مى‌بيند و از اين جمله همان معنى اراده شود كه حضرت جلال الدين محمد بلخى از كلمه كلاپيسه شدن چشم اراده فرموده است.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص616)
sourceLink

اين چشم را مباد بآن چشم احتياج

عوام بصورت دعا گويند:«الهى اين چشم بآن چشم محتاج نشود»اين مثل در موردى ايراد ميشود كه از كسى چيزى كه سخت مورد نياز باشد بخواهند و وى از دادن آن دريغ كرده دست رد بر سينه طلب خواهنده زند.
(
فرهنگ عوام
, ص71)
sourceLink

كارى كه چشم من كند ابرو نميكند

همانند:از هركس كارى ساخته است.
(
فرهنگ عوام
, ص356)
sourceLink

بركنده به آن چشم كه بدبين باشد

(بدبين همه‌جا درخور نفرين باشد...) نقل از جامع التمثيل. رجوع به: اعمال مسلم را...، شود.
(
امثال و حکم
, ص424)
sourceLink

(بدبين همه‌جا درخور نفرين باشد...)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص139)
sourceLink

از بهر خريدار دو صد چشم كم است

(...وز بهر فروشنده يكى هم كافيست)حالت
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص44)
sourceLink

گوش عاشق كر است و چشم عاشق كور

عاشق پندپذير و مصلحت‌بين نيست.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص641)
sourceLink

مثل چشم سوزن(يا)مثل سوراخ سوزن

بسيار تنگ و ريز.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص672)
sourceLink

آتش از چشم كسى پريدن(يا جستن)

در نتيجۀ سيلى و تپانچۀ سخت برق زدن چشم.
(
فرهنگ عوام
, ص12)
sourceLink

كل از سرش ميترسيد و كور از چشمش

احتياط بيمورد بكار بردن(؟)
(
فرهنگ عوام
, ص457)
sourceLink

من اين‌ها جمله از چشم تو بينم

(خدايا تا به كى ساكت نشينم...)ايرج ميرزا
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص710)
sourceLink

چشم كسی را به روشنائى انداختن

اميدوار كردن كسى را به نتيجه عملى يا كسب موفقيتى.
(
فرهنگ عوام
, ص196)
sourceLink

همكار چشم ديدن همكار را ندارد

(
فرهنگ عوام
, ص659)
sourceLink

همانند هم‌پيشه هم‌پيشه را دشمن دارد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص794)
sourceLink

ليلى را به چشم مجنون بايد ديد

(
فرهنگ عوام
, ص517)
sourceLink

گَردِ گَله توتياى چشم گرگ است

وقتى اثر رفتار يا كردار كسى به سود ديگرى باشد گويند(كنايه از آنكه گرد و خاك گله نمى‌گذارد گوسفندان گرگى كه دنبال گله است ببينند).
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص624)
sourceLink

آبى كه از چشم رفت كى آيد باز

كسيكه شرم و حياى خود را از دست داد دوباره بدست نميآورد.
(
فرهنگ عوام
, ص11)
sourceLink

آدمها چشمشان بكله‌شان رفته است

در نتيجه غرور يا نفهمى،يا فراموشكارى خوب و بد را نمى‌بينند و گذشتۀ خود را فراموش مى‌كنند.
(
فرهنگ عوام
, ص20)
sourceLink

هنر بچشم عداوت بزرگتر عيبى است

(...گل است سعدى و در چشم دشمنان خار است).
(
فرهنگ عوام
, ص666)
sourceLink

خدا چشم را داد چاه را هم داد

بايد در انجام هر امرى شخصا احتياط كرد.
(
فرهنگ عوام
, ص223)
sourceLink

چشم كسى عقب چيزى(يا)كسى بودن

مايل به داشتن آن چيز بودن.(چشمش عقب اين خانه و يا فلان زن است:خواهان داشتن آن است.)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص832)
sourceLink

چشم دانا بی غرض بين است و بس

(... بازپرس از من كه من دانايمش.) حضرت اديب.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص613)
sourceLink

بوزينه به چشم مادرش غزال است

هر فرزندى را مادرش زيبا پندارد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص156)
sourceLink

به كورى چشم كسى كارى را كردن

برخلاف ميل او كارى را انجام دادن(يا)رفتار كردن.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص175)
sourceLink

مثل خر چشم به آب و علف داشتن

فقط در فكر خوردن بودن.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص673)
sourceLink

مگر عاشق چشم و ابرويش هستم‌؟

كه هركار مى‌خواهد براى او انجام دهم.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص706)
sourceLink

نخست چشم بيند وآنگه دل پسندد

(قابوس‌نامه)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص735)
sourceLink

آبى كه ز چشم رفت كى آيد باز

نقل از زيدرى. مقصود از آب حيا و شرم است.
(
امثال و حکم
, ص15)
sourceLink

شست پايت توى چشمت نرود(بپا..)

بر سبيل مزاح بمردم بسيار محتاط گفته مى- شود.(«بپا»با«ب»مكسور و«پ» مشدد بمعنى متوجه باش و نبايد با كلمه «بپا»كه معنى«برپا»ميدهد اشتباه شود). مثال:چرا از پريدن دو گز راه اينقدر مى- ترسى!بپا شست پايت توى چشمت نرود!
(
فرهنگ عوام
, ص379)
sourceLink

چشم راست بچشم چپ محتاج نشود

رجوع شود به«اين چشم به آن چشم...
(
فرهنگ عوام
, ص195)
sourceLink

چشم عيان‌بين نبيند نهان را.

(بچشم نهان‌بين نهان جهان را كه...) ناصر خسرو. رجوع به: اگر بس بدى ديدن آشكار...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص615)
sourceLink

چشم صاحب مال اثر ديگرى دارد

همانند:نفس ارباب بهتر از نواله است. بزيكه صاحبش بالاى سرش نباشد نر ميزايد.(بكتاب داستانهاى امثال رجوع شود.)
(
فرهنگ عوام
, ص195)
sourceLink

با دقت بيشترى مراقب و مواظب است.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص832)
sourceLink

بالاى چشمت ابروست(مگر گفتم..)

چه اهانتى و جسارتى بتو كردم كه دلخور شده‌اى.مثال:مگر چه گفتم و چه كردم كه موجب رنجشت شده است‌؟ آيا گفتم بالاى چشمت ابروست‌؟مثال ديگر:مگر ميشود گفت بالاى چشمت ابرو است، فورا بتريج قبايش برميخورد و رنجيده ميشود.
(
فرهنگ عوام
, ص86)
sourceLink

پر چشمى غربال از بزدلى آسياست

پر خورد و كم دو كسى كه زياد ميخورد و كم كار مى‌كند.
(
فرهنگ عوام
, ص134)
sourceLink

چشم حسد پديد كند عيب ناپديد

همانند:چشم دشمن همه بر عيب افتد.
(
فرهنگ عوام
, ص194)
sourceLink

(چشم رضا بپوشد هر عيب را كه ديد...)سعدى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص280)
sourceLink

چشم‌هايش(يا)چشم‌هايم گرد شد

از فرط تعجب.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص283)
sourceLink

چشم آخر بين تواند ديد راست.

(... چشم اول بين غرور است و خطاست.) مولوى. رجوع به: مرد آخربين...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص612)
sourceLink

مگر عاشق چشم و ابروش هستم‌؟

كه فلان كار را براى او انجام دهم.
(
فرهنگ عوام
, ص577)
sourceLink

به سرمه كه بينا كند چشم كور

(كه حاصل كند نيكبختى به زور...)سعدى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص171)
sourceLink

چشم سير بهتر از شكم سير است

همانند چشم پر بهتر از دست پر.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص280)
sourceLink

هرچه دور است چشم را نور است

همانند دور شو عزيز شو.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص773)
sourceLink

شهر يك چشمان روى،يك چشم شو

در هر شهر و ديارى بايد به سنت و برحسب آداب مردم آن رفتار كرد.همانند: خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو- رفتم شهر كورها،ديدم همه كور،منهم كور.
(
فرهنگ عوام
, ص386)
sourceLink

مگر گفتم بالاى چشمت ابروست‌؟

كه اين سان بتو برخورد.يا در تو ايجاد دلتنگى نمود.
(
فرهنگ عوام
, ص577)
sourceLink

كه به تو برخورد يا رنجيدى.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص706)
sourceLink

چشمداشت داشتن يا چشم داشتن

از كسى متوقع احسان يا كومكى بودن.
(
فرهنگ عوام
, ص194)
sourceLink

جهان را به چشم جوانى مبين.

(جز اين است آئين پيوند و كين... كه هركو نبيد جوانى چشيد بگيتى جز از خويشتن را نديد.) فردوسى. نظير: جوان‌كش بود زهره و زور تن نبيند كسى برتر از خويشتن. اسدى. جوانى ز ديوى نشانست از ايرا كه صحبت ندارد خرد با جوانى. ناصر خسرو. رجوع به: الشباب نوع من الجنون...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص599)
sourceLink

(جز اين است آيين پيوند و كين...)فردوسى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص269)
sourceLink

مثل چشم مور(يا)مورچه

بسيار تنگ و كوچك.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص672)
sourceLink

چشم كسى را دور ديدن

غيبت كسى را كه مورد ترس يا احترام است فرصت شمردن و كارى برخلاف ميل يا دستور او كردن.مثال:چشم پدرش را دور ديده و هر كار كه دلخواه خودش هست مى‌كند
(
فرهنگ عوام
, ص196)
sourceLink

چشم مبين و دل مخواه

چشم تا چيزى را نه بيند دل نخواهد،وقتى ديد، دل هم خواهد خواست.مثال: ز دست ديده و دل هر دو فرياد كه هرچه ديده بيند دل كند ياد.
(
فرهنگ عوام
, ص196)
sourceLink

پدر كسى پيش چشمش آمدن

رنج و آزار بسيار ديدن-صدمه فوق العاده خوردن. مثال:از بس در راه انجام اين كار زحمت كشيدم و صدمه خوردم پدرم پيش چشمم آمد.
(
فرهنگ عوام
, ص133)
sourceLink

چشم بدهان كسى دوختن

تا ببيند او چه ميگويد و از او پيروى نمايد(؟)
(
فرهنگ عوام
, ص194)
sourceLink

شست پايش رفت توى چشمش

وقتى كسى كار را هول‌هولكى و يا با دستپاچگى انجام دهد گفته مى‌شود.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص509)
sourceLink

خار در چشم كسى بودن

مزاحمى ناهنجار داشتن.مثال:مگر من خار چشم تو هستم كه اين همه با من دشمنى ميكنى‌؟
(
فرهنگ عوام
, ص217)
sourceLink

خدا به آدم چشم داده

بكسى گويند كه بر اثر غفلت چيزى را نه بيند يا چيزى بد انتخاب كند،يا كار غلطى بكند.
(
فرهنگ عوام
, ص222)
sourceLink

در يك چشم بر هم زدن

همانند و بمعنى مثل بالاست.
(
فرهنگ عوام
, ص263)
sourceLink

چشمش بروشنائى افتادن

آثار موفقيت در اجراى عملى ديدن.اميدوار باستفاده از امرى يا مالى.مثال:پس از آنكه مدتهاى در معدن سرب خودمان كار كرديم تازه يك رگۀ خوبى پيدا شده و چشمشان بروشنائى افتاده است.
(
فرهنگ عوام
, ص195)
sourceLink

چشمش كرايه می خواهد.

بيشتر بمزاح بكودكانيكه هرآنچه را بينند خواهند، گفته ميشود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص614)
sourceLink

هرچه ببيند مى‌خواهد.وقتى كسى از نگاه كردن به چيزى خوددارى كند نيز گفته مى‌شود(چشمت كرايه مى‌خواهد؟).
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص281)
sourceLink

تاپو چشم‌ورو ندارد

شخصى بى‌حيا و بى آزرم است
(
فرهنگ عوام
, ص153)
sourceLink

چشم چشم را نمى‌ديد

تاريكى مطلق بود.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص280)
sourceLink

دودش بچشم خودش ميرود

عاقبت عمل زشتش دامنگير خودش ميشود. مثال:فلان در كارهاى خودش خيلى«شلتاق» مى‌كند.مخاطب:دودش بچشم خودش مى‌رود.
(
فرهنگ عوام
, ص292)
sourceLink

چشمش چشمها ديده است.

آميزش و معاشرتهاى سوء بسيار كرده و ازاين‌رو بيشرم و آزرم شده است.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص614)
sourceLink

چشم تنگ دنيادار را

يا قناعت پُر كند يا خاك گور...گفت(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص279)
sourceLink

ديدن چشم،خواستن دل

چشم مى‌بيند و دل مى‌خواهد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص412)
sourceLink

چشم بسته غيب گفتن

همانند چشم باز غيب گفتن.از كرامات شيخ ما چه عجب...
(
فرهنگ عوام
, ص194)
sourceLink

همانند چشم باز غيب گفتن.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص278)
sourceLink

چشم خوش باز نكردن

دمى خوش و راحت نبودن.مثال:از روزى كه اين دختر بخانه شوهر رفته است دايما ناخوش بوده و دقيقه‌اى چشم خوش باز نكرده است.
(
فرهنگ عوام
, ص194)
sourceLink

از چشم كسى افتادن

در نظر او خوار و بى‌مقدار شدن از چشم كسى ديدن كسى را مسئول دانستن.مثال:پيش آمد اين واقعه ناگوار را از چشم او مى‌بينيم.
(
فرهنگ عوام
, ص43)
sourceLink

مال صاحب چشم دارد

صاحب مال هميشه مواظب و نگران و متوجه حفظ مال خود ميباشد.
(
فرهنگ عوام
, ص525)
sourceLink

چشم كسى آب نخوردن

اميدوار نبودن.تصور انجام گرفتن امرى را مشكل دانستن.مثال:چشمم آب نميخورد كه اين طفل آينده درخشانى داشته باشد-چشمش آب نمى‌خورد كه در پيشرفت كار خود كسب موفقيت نمايد.
(
فرهنگ عوام
, ص196)
sourceLink

چشم و دلش سير است

(نقيض اصطلاح بالاست)بى‌اعتناء است.بى‌طمع است.مثال:اين نوكر چشم و دلش سير است.جواهر هم دم پاى او بريزى نگاه چپ به آن نمى‌كند.
(
فرهنگ عوام
, ص197)
sourceLink

پشت چشم نازك كردن

كنايه از نخوت فروختن و تكبر است.
(
فرهنگ عوام
, ص138)
sourceLink

تا چشمت(يا)چشمش كور

به كسى كه سزاى كار بد خود را ديده است گويند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص223)
sourceLink

بالاى چشمش ابرو است

(نمى‌شود گفت)زودرنج است.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص120)
sourceLink

بدودو افتادن چشم

خيره شدن. حالت حيرت بخود گرفتن.مثال:از شدت حرص يا از فرط حيرت چشمهايش بدو دو افتاد.
(
فرهنگ عوام
, ص96)
sourceLink

چشم چشم را نديدن

سخت تاريك بودن.مثال:امشب بقدرى تاريك است كه چشم چشم را نمى‌بيند.
(
فرهنگ عوام
, ص194)
sourceLink

چشمت روز بد نبيند.

موقعيكه بخواهند از واقعۀ جانخراشى يا مصيبتى حكايت كنند بعنوان دعا يا ابراز خيرخواهى نسبت بمخاطب در مقدمه بيان خود اين عبارت را ايراد كنند.مثال:چشمت روز بد ببيند، وقتى سال گذشته زلزله روى داد محشرى در شهر ما برپا شد كه حكايت از قيام قيامت ميكرد.
(
فرهنگ عوام
, ص194)
sourceLink

به‌طور مقدمه قبل از شرح پيش‌آمد ناگوارى گفته مى‌شود.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص279)
sourceLink

اين جمله را چون ديباچه و مقدمه‌اى براى شرح مصيبت يا پيشامد سوئى كه شروع بنقل و حكايت آن كرده‌اند گويند.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص613)
sourceLink

بيك چشم برهم زدن

با كمال سرعت بطرفة العينى
(
فرهنگ عوام
, ص123)
sourceLink

به كورى چشم حسود

على‌رغم ميل حسود،برخلاف آرزوى حسود.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص175)
sourceLink

چشمت به سوراخ كونم

در پاسخ آدم شورچشم كه از چيزى تعريف كند گويند تا آن چيز از گزند چشم بد مصون ماند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص279)
sourceLink

چشم كرايه خواستن

رجوع شود به چشمش كرايه مى‌خواهد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص281)
sourceLink

كلاپيسه رفتن چشم

گردش چشم به نحوى كه سياهى آن ديده نشود(در اثر خوشى يا خواب آلودگى).چرت زدن.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص599)
sourceLink

چشمش را پيه گرفته

از كثرت مال يا بر اثر بلندى جاه بخود مغرور شده است.
(
فرهنگ عوام
, ص195)
sourceLink

عقلش به چشم است

تا بچشم خودش نبيند در نمى‌يابد.چشمش هرچه را ببيند پيروى ميكند.
(
فرهنگ عوام
, ص407)
sourceLink

چشم و دلش ميدود

حريص است حرص ميزند.مثال:باين بچه هرچه بدهند بخورد باز هم تا چشمش بخوراكى افتد چشم و دلش ميدود.
(
فرهنگ عوام
, ص197)
sourceLink

چشمش به دست شماست

از شما انتظار كمك دارد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص281)
sourceLink

محبت در چشم است

همانند از دل برود هرآنكه از ديده برفت.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص686)
sourceLink

چشمش بحساب افتادن

پند گرفتن درس عبرت گرفتن.متنبه شدن.مثال: وقتى سرنوشت شوم رفقاى خود را ديد چشمش بحساب افتاد و پس از آن راه و رويۀ آنها را ترك نمود.
(
فرهنگ عوام
, ص195)
sourceLink

چشمت را درويش كن.

ديده را نديده گير. نظير: شتر ديدى نديدى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص613)
sourceLink

عفت داشته باش،به نظر بد به كسى نگاه مكن.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص279)
sourceLink

به چشم خود ديدن

ناظر واقعه بودن،شاهد بودن.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص163)
sourceLink

چشمت كور،دندت نرم

به كسى گويند كه در اثر ارتكاب خطا يا اشتباه به او آسيب يا زيان رسيده باشد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص279)
sourceLink

با يك چشم ديدن

برابر ديدن. مثال:من ميان فرزندانم تفاوت نميگذارم و همه را با يك چشم ميبينم.
(
فرهنگ عوام
, ص88)
sourceLink

فوت توى چشمش كرد

در خريدى كه از او كرد چيزى عايد او نساخت.كلاه سرش گذاشت.فريبش داد.مثال:درين معامله‌اى كه با او كرد فوت توى چشمش كرد.
(
فرهنگ عوام
, ص421)
sourceLink

مثل موى در چشم

مزاحم و آزار دهنده.مثال:وجود فلانى كم‌كم براى من مثل موئى است كه در چشم رفته باشد.
(
فرهنگ عوام
, ص555)
sourceLink

چشمم آب نمى‌خورد

اميد ندارم.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص282)
sourceLink

حيا در چشم است

غالبا در غياب شخص به او تهمت زده مى‌شود.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص315)
sourceLink

چشمش چهارتا بشود

به‌طور سرزنش گويند.تقصير از خودش است مى‌خواست فلان كار را نكند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص281)
sourceLink

عقلش به چشمش است

آنچه را ببيند قبول دارد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص544)
sourceLink

آب نخوردن چشم

اميد فايده‌اى نداشتن.مثال:ديگر از اين كار يا ازين شخص چشمم آب نمى‌خورد.
(
فرهنگ عوام
, ص10)
sourceLink

قدم بالاى چشم

وقتى كسى بدوستى يا آشنائى بگويد فردا بمنزل شما مى‌آيم در جواب او اين عبارت را بر سبيل تعارف و«خوش‌آمد»بر زبان رانند.
(
فرهنگ عوام
, ص428)
sourceLink

چشم شيطان كور

در موقعى كه بخواهند كسى يا چيزى از چشم زخم و بليه مصون بماند اين مثل گفته مى‌شود.
(
فرهنگ عوام
, ص195)
sourceLink

همانند گوش شيطان كر. وقتى بخواهند از بيان مطلبى به شخص مربوط گزندى نرسد گويند(شيطان نبيند يا نشنود).
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص281)
sourceLink

چشمم بر نميدارد

نمى‌توانم چنين چيزى را به بينم.مثال:چشمم بر نميدارد كه برادرم را اينطور مجروح و فكار به بينم.
(
فرهنگ عوام
, ص196)
sourceLink

گوشه چشمى داشتن

(به كسى).به او نظر داشتن،به او محبت داشتن.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص641)
sourceLink

چشمش محك است.

با ديدن صورت ظاهر كسى سريرۀ او را شناسد. وزن چيزى ناسخته و ناسنجيده را با چشم تميز دهد.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص614)
sourceLink

خبره است،فقط با ديدن چيزى جنس آن را تميز مى‌دهد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص281)
sourceLink

مثل اشك چشم

به آب يا روغن صاف و زلال گويند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص668)
sourceLink

هر مايع صاف و زلال و روشن.مثال:آب اين جوى از لحاظ صافى مثل اشك چشم است(يا از اشك چشم شفافتر است).
(
فرهنگ عوام
, ص532)
sourceLink

كور شدن چشم

به‌طور سرزنش به كسى گويند كه در اثر رفتار يا كردار خود آسيب يا زيانى بيند(چشمت كور شود مى‌خواستى فلان كار را نكنى).
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص607)
sourceLink

مثل چشم آهو

چشم شهلا و زيبا.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص672)
sourceLink

چشمش سگ دارد

انسان را مى‌گيرد.جذاب و گيرنده است.(بيشتر به زنان زيبا گويند).
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص281)
sourceLink

چشمت كور شود

همانند چشمت چهارتا شود (چشمت كور شود مى‌خواستى فلان كار را نكنى.)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص279)
sourceLink

چشمم كف پات

(كف پايت).براى نظر نزدن به طرف گويند.به منظور اجتناب از رنجش طرف نيز گفته مى‌شود.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص282)
sourceLink

چشمم گرم شد

تازه به خواب رفتم(گرم شدن چشم:تازه به خواب رفتن).
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص282)
sourceLink

چشم پاك

نقيض چشم چران
(
فرهنگ عوام
, ص194)
sourceLink

چشم كسى به دنبال چيزى بودن

همانند چشم به دنبال چيزى بودن.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص281)
sourceLink

عاشق چشم و ابروى كسى نبودن

كار مفت براى كسى نكردن.بى‌سبب خود را براى ديگرى بمهلكه نينداختن.مثال: عاشق چشم و ابرويت نيستم كه دايما براى تو كار مجانى بكنم يا خودم را در راه منافع تو بخطر بيندازم.
(
فرهنگ عوام
, ص403)
sourceLink

منظور خاصّ داشتن،خود را براى ديگرى به زحمت نينداختن.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص536)
sourceLink

زير ابروهاى مردمان چشم است

توضيح واضحات.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص456)
sourceLink

هرچه ديدى از چشم خودت ديدى

آنچه به سرت آيد ناشى از عمل خودت است، تقصير از خودت است.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص773)
sourceLink

آب در چشم نداشتن يا نبودن

بى‌شرم و بيحيا بودن.مثال:اين طفل گويى آب در چشمش نيست كه اين اندازه بيشرم و بيرو باست.
(
فرهنگ عوام
, ص6)
sourceLink

چشم اول غرور است و خطاست.

مولوى. رجوع به: مرد آخر بين...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص612)
sourceLink

از چشم كنده گرگ عبرت‌آميز

بكتاب داستان‌هاى امثال رجوع شود.
(
فرهنگ عوام
, ص44)
sourceLink

مگر خاك چشم او را پر كند؟

بسيار حريص و آزمند است.مثال:بقدرى حرص و آز او را گرفته است كه هرچند هم كسب مال كند باز سير نمى‌شود،مگر خاك چشمش را پر كند.(يا مگر بميرد و خاك چشمش را پر كند).
(
فرهنگ عوام
, ص574)
sourceLink

از چشم سفيد كسى پس نيامدن

در برابر بى‌حيايى و وقاحت كسى از رورفتن.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص50)
sourceLink

بلى شرم و حيا در چشم باشد

(...چو بستى چشم باقى پشم باشد)ايرج ميرزا
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص152)
sourceLink

چشم گريان چشمۀ فيض خداست.

(چون خدا خواهد كمان يارى دهد ميل بنده جانب زارى دهد گريه بر هردرد بى‌درمان دواست...) مولوى. رجوع به: گريه بر هر درد...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص615)
sourceLink

گدازاده گدا است تا چشمش كور

به كتاب داستانهاى امثال رجوع شود.
(
فرهنگ عوام
, ص481)
sourceLink

به چشم ببين به دل باور كن

آنچه را ديدى باور كن.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص163)
sourceLink

چشم مى‌بيند و دل مى‌خواهد

چشم بيند و دل پنسندد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص282)
sourceLink

چشم هنربين بود از عيب پاك

(بى‌هنر ار عيب نمايد چه باك...)نظامى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص283)
sourceLink

وفا جستن از سنگ چشمان خطاست

(نبينى كه چشمانش از كهرباست...)سعدى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص764)
sourceLink

هركه از چشم دور از دل دور

همانند از دل برود هرآنكه از ديده برفت.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص781)
sourceLink

دست كار ميكند،چشم ميترسد

همانند:هر كارى اولش ترس دارد.
(
فرهنگ عوام
, ص272)
sourceLink

بوزينه بچشم مادرش غزال است

شايد ماخوذ ازين مثل عربى است كه مى گويد(القرد فى عين امه غزال)و يا مثل عربى ماخوذ از مثل فارسى است.
(
فرهنگ عوام
, ص118)
sourceLink

سرمه را از توى چشم ميزند

در امر دزدى بسيار ماهر و تواناست.همانند: تخم دستش بدهى زرده ندارد.سگ نميتوان دستش داد تا اخته كند.
(
فرهنگ عوام
, ص353)
sourceLink

چشم دشمن همه بر عيب افتد

همانند: چشم حسد پديد كند همه عيب ناپديد.
(
فرهنگ عوام
, ص194)
sourceLink

خون چشم‌هاى كسى را گرفتن

در كمال شدت خشمناك شدن.مثال:از بس خشمگين و غضبناك شده بود خون چشمهايش را گرفته احدى را نمى‌شناخت.
(
فرهنگ عوام
, ص244)
sourceLink

از فرط عصبانيت و خشم كسى را نشناختن.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص351)
sourceLink

چشم مى بيند دل می خواهد.

رجوع به: اگر چشمان نكردى ديده‌بونى...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص615)
sourceLink

به زر بركنى چشم ديو سپيد

(به دست تهى برنيايد اميد...)سعدى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص170)
sourceLink

(بدست تهى برنيايد اميد...) سعدى. رجوع به: اى زر تو خدا نه‌اى...، شود.
(
امثال و حکم
, ص432)
sourceLink

جلوى چشمش را پيه گرفته است

غرور چشمش را كور كرده است،خير خود را نمى‌داند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص263)
sourceLink

چشمش به روشنايى افتاده است

به شوخى گويند.مالى يا سودى در جايى سراغ كرده است.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص281)
sourceLink

چشم پُر بهتر از دست پُر

همانند چشم سير بهتر از شكم سير.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص279)
sourceLink

چشمش را ببين دلش را بخوان

چشم آينه دل است و همه‌چيز را آشكار مى‌سازد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص281)
sourceLink

از علائم و آثار چشمش به كمون قلبش پى ببر.
(
فرهنگ عوام
, ص195)
sourceLink

خدا به آدم چشم داده است

چرا بد انتخاب كند يا به جلوى پاى خود نگاه نكند و به چاه افتد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص324)
sourceLink

چشم فلك در ميان سر است.

رجوع به: فلك كجمدار يكچشم است...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص615)
sourceLink

چشم به چشم افتد شرم كند

همانند حيا در چشم است. هر حرفى را روى در روى نمى‌توان زد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص282)
sourceLink

چشم و گوش كسى باز بودن

چيز فهم بودن.فريب نخوردن.آزموده بودن مثال:ملت ايران رشد خود را كرده، چشم و گوشش كاملا باز است.
(
فرهنگ عوام
, ص197)
sourceLink

چشمداشت به چشمش هم ندارد

كمترين توقع را از احدى ندارد.سخت عزيز النفس است.
(
فرهنگ عوام
, ص194)
sourceLink

عقل مردم در چشم آنهاست

رجوع شود به:عقلش بچشمش است.
(
فرهنگ عوام
, ص408)
sourceLink

بخفتى و چشم زمانه نخفت

(... صماخش نواى سماعت شنفت.) حضرت اديب.
(
امثال و حکم
, ص395)
sourceLink

چشم از اين جهان بربستن

مردن،درگذشتن.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص278)
sourceLink

كاسه چشم حريصان پر نشد

(تا صدف قانع نشد پر دُر نشد...)مولوى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص584)
sourceLink

تاب خور ندارد چشم خفاش

(رها كن عقلرا با حق همى باش كه...) شبسترى.
(
امثال و حکم
, ص528)
sourceLink

چشم آسمان ميان سر است

بكسانيكه توجهى بمقابل خود ندارند و باشخاص و اشياء سر راه خود تنه ميزنند گويند:مگر چشمت مغز سرت است،و بهمين مناسبت در مورد آسمان هم كه در ترقى و تنزل اشخاص چشم بصيرت ندارد و غالبا مردمان پست را بمقامات بلند ميرساند گويند:چشم آسمان ميان سر است. در مورد اين مثل شاعر شيرين سخنى قطعه شيوائى دارد كه آنرا در زير نقل ميكنيم: فلك كجمدار يك چشم است آن يكى هم مغز سر دارد هر خرى را كه دم گرفت به- دست بى‌تأمل ز خاك بردارد بردش تا بمغز كله خويش چون به بيند كه دم خر دارد بر زمينش زند كه خرد كند خر ديگر بجاش بردارد
(
فرهنگ عوام
, ص193)
sourceLink

چشم چشم را نمى ‌بيند.

بسيار تاريكست.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص613)
sourceLink

چشمش يا چشمهايش سگ دارد

قوۀ جاذبه در چشم كسى بودن.مثال چشمش سگ دارد به مجرديكه در آن نظر انداختى ترا ميگيرد(يعنى بخود جذب مى‌كند)
(
فرهنگ عوام
, ص195)
sourceLink

چشم كلاژه يك دو بيند.

(حسودت ديد مانندت برادى بلى...) سيف اسفرنگ. رجوع به: يك دو بيند همى...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص615)
sourceLink

چشم كور سرمه نميخواهد

اين چيز يا اين زينت و زيور يا اين شغل و مقام شايستۀ او نيست.همانند:وسمه بر ابروى كور.گاهى هم بر سبيل سوال و استعجاب بگويند:سرمه و چشم كور؟
(
فرهنگ عوام
, ص196)
sourceLink

آلبالو گيلاس چيدن چشم

چشمت آلبالو گيلاس مى‌چيند.به كسى كه چيزى را خوب نبيند گويند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص24)
sourceLink

پشت چشمانم باز مى‌ماند؟

ابدا متأثر نمى‌شوم.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص205)
sourceLink

چشمت(يا)چشمش چهارتا شود

در مقام دشنام گويند به كسى كه به نتيجۀ عمل بد خود گرفتار شده است.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص279)
sourceLink

همه را به يك چشم ديدن

تفاوتى و اختلافى بين كسان نگذاردن.
(
فرهنگ عوام
, ص662)
sourceLink

چشم طمع به چيزى دوختن

مايل به بدست آوردن آن چيز بودن.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص281)
sourceLink

خاك تو چشم كسى پاشيدن

او را فريب دادن،موجب ناراحتى او شدن.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص318)
sourceLink

آب خوردن چشم از چيزى

اميد بحسن انجام امرى يا حسن عاقبت كسى داشتن.مثال:از حسن عاقبت اين كار چشمم آب نميخورد.چشمم آب نميخورد كه اين جوان سرانجام خوبى داشته باشد(اين اصطلاح مثلى غالبا بصورت نفى بكار ميرود)
(
فرهنگ عوام
, ص5)
sourceLink

چشم بازار را درآوردن

با بى سليقه‌گى خريد كردن.مثال:پسرم يعنى خريد كرده است،چشم بازار را درآورده و بجاى بهترين پارچه بدترين آنرا خريده است.
(
فرهنگ عوام
, ص193)
sourceLink

سرمه به چشم كور كردن

كار بيفايده كردن.
(
فرهنگ عوام
, ص353)
sourceLink

تا چشم به‌هم زدى رفت

به زودى گذشت،به سرعت سپرى شد.بيشتر در مورد گذشت زمان و عمر انسان گويند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص223)
sourceLink

عقل مردم در چشمشان است

آنچه ببينند قبول مى‌كنند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص545)
sourceLink

زهر چشم از كسى گرفتن

مرعوب ساختن.با تهديد و ارعاب كسى را رام كردن.مثال:با بكار بردن قدرت از آن گروه تبه‌كار چنان زهر چشمى گرفت كه از آن پس هرگز گرد زشتى نگشتند و دست ببدى و تبه‌كارى نيازيدند.
(
فرهنگ عوام
, ص331)
sourceLink

عاشق چشم وزغ شده است

به كتاب داستانهاى امثال رجوع شود.
(
فرهنگ عوام
, ص403)
sourceLink

آتش از چشم كسى پريدن

همانند برق از چشم كسى پريدن
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص9)
sourceLink

به چشم حقارت نگريستن

(به كسى).با نظر تحقيرآميز به او نگريستن.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص163)
sourceLink

چشمش به من و دلش جاى دگر است

در ظاهر با من ولى در فكر با ديگرى است.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص281)
sourceLink

اگر بپوشى رختى،نشينى تختى، من بينمت بچشم آنوختى

اگر بهترين لباس را بپوشى و بر تخت فرمانروائى تكيه دهى من بهمان چشمى در تو مينگرم كه در گذشته مينگريستم.(عوام آنوقت را «آنوخت»تلفظ ميكنند).
(
فرهنگ عوام
, ص59)
sourceLink

ز بداصل چشم بهى داشتن بود خاك در ديده انباشتن

(
فرهنگ عوام
, ص324)
sourceLink

سر بز آهنگر را ببريد تا چشم خرسها بحساب بيفتد

همانند و بمعنى:گربه را سر حجله كشت.به كتاب داستانهاى امثال (جلد دوم)مراجعه شود.
(
فرهنگ عوام
, ص342)
sourceLink

جستن چشم راست از شادى - خبرت گويد و ز آزادى .

اوحدى. اختلاج چشم راست بر رسيدن بشادى و آزادى دليل كند.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص584)
sourceLink

بهر چشمى كه نگاهم كنى بهمان چشم نگاهت ميكنم

همانند و بمعنى: هر دستى كه دهى پس ميگيرى- بهر چشمى كه مى‌بينيد ما را همان چشم است مى بيند شما را.
(
فرهنگ عوام
, ص120)
sourceLink

نميتوان(يا نميشود) به او گفت بالاى چشمت ابرو

زودرنج است.نازك‌دل است ؟؟؟زود باو برميخورد مثل:از بس نازك دل است نميتوان باو گفت بالاى چشمت ابرو.
(
فرهنگ عوام
, ص613)
sourceLink

آمديم زير ابرويش را بگيريم چشمش را كور كرديم

براى بهبود كارى با حسن نيّت اقدام كرديم، متأسفانه نتيجۀ برعكس گرفته شد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص25)
sourceLink

چشم به يك راه دل به صد راه يا به هزار راه

در انتظار كسى و خاطرى پريشان و گمان‌هاى گوناگون داشتن.مثال:نمى- دانم چرا فرزندم از سفر باز نيآمد چشم بيك راه و دلم بهزار راه است.
(
فرهنگ عوام
, ص194)
sourceLink

اگر ريگ بيابان دُر شود چشم گدايان پر نشود

سعدى. نظير: گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست. و رجوع به: اگر بپوشى رختى...، شود.
(
امثال و حکم
, ص215)
sourceLink

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص82)
sourceLink

كرايه چشم مى‌خواهد(يا)چشمش كرايه مى‌خواهد

حاضر به نگاه كردن نيست.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص590)
sourceLink

از چشم خود بدى ديده از فلان كس/چيز نديده

غالبا بمزاح، از مرد فايدۀ فراوان مى‌برد، گران و عزيزى را بآسانى و ارزانى بدست كرده است.
(
امثال و حکم
, ص122)
sourceLink

آب چشم از كسى گرفتن، آب چشم كسى را گرفتن

او را ترساندن.مرعوب كردن.مثال:پدرش چنان آب چشمى از او گرفته كه جرئت ندارد قدمى از جادۀ عفاف بيرون بگذارد.همانند:زهر چشم گرفتن.
(
فرهنگ عوام
, ص5)
sourceLink

آمد زير ابروش را بردارد چشمش را هم كور كرد

همانند و بمعنى مثل بالا است.
(
فرهنگ عوام
, ص27)
sourceLink

خواست زير ابرويش را بردارد چشمش را كور كرد

خواست چيزى را بهبود بخشد آن را به كلّى خراب كرد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص343)
sourceLink

كسى از چشم و گوش و دست و پا آدم نمى‌گردد

(دگر چيزى‌ست شرط آدميت در جهان ورنه...)قصاب كاشى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص594)
sourceLink

چشم تو را زيان است در خور به خيره ديدن.

(
امثال و حکم
, ج2 , ص613)
sourceLink

چشمش هزار كار مى‌كند كه ابرويش خبر ندارد

بسيار زيرك و پنهان‌كننده است.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص281)
sourceLink

آمد بينيش را پاك كند چشمش را هم كور كرد

خواست عيبى را رفع كند عيب ديگرى بر آن افزود خواست بهترش بكند بدترش كرد.
(
فرهنگ عوام
, ص27)
sourceLink

بچه خود را مى‌زند كه چشم همسايه بترسد

همانند بدر ميگويم،ديوار تو گوش كن.
(
فرهنگ عوام
, ص92)
sourceLink

براى ترساندن ديگران حاضر است به خودش صدمه بزند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص126)
sourceLink

دماغش را آمد پاك كند،چشمش را هم كور كرد

رجوع شود به:بينيش را آمد پاك كند...
(
فرهنگ عوام
, ص284)
sourceLink

چشمش هزار كار می كند كه ابروش نمی داند.

بنهفته‌كارى و كردارپوشى خوگر و معتاد است. تمثل: كسيرا محرم راز خود آن بدخو نميداند كه چشمش صد سخن ميگويد و ابرو نميداند وحيد قزوينى
(
امثال و حکم
, ج2 , ص615)
sourceLink

بچۀ خود را می زند تا چشم همسايه بترسد

رجوع به: اياك اعنى...، شود.
(
امثال و حکم
, ص390)
sourceLink

بحمد الله نمردم تا به چشم خويشتن ديدم

(غبار مقدمت را مى‌شنيدم كُحل بيمارى ...)محمد سالم
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص127)
sourceLink

كه از خورشيد جز گرمى نبيند چشم نابينا

(عجب نبود گر از فرقان نصيبت نيست جز حرفى...)سنائى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص611)
sourceLink

چشمم چهار تا بشود،يا چشمش چهار تا بشود

در حكم نفرين يا سرزنش است كه بخود يا بديگرى كنند.مثال: چشمم چهار تا بشود با تو محبت نكنم تا اينگونه سزاى بد نبينم.چشمش چهار تا بشود ميخواست زودتر بيايد تا او هم از اين سفره گسترده«شكمى از عزا بدر آورد»
(
فرهنگ عوام
, ص196)
sourceLink

چشم‌ها دارد نخودچى ابرو ندارد هيچى .

جمله‌ايست كه مادران با كودكان شيرخوار خود گويند. و از آن با مهربانى و لطف بدگلى و زشتى او را عبارت كنند.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص616)
sourceLink

چشم عبرت‌بين اگر باشد تماشا هم خوشست

(طفل طبعان را تماشا،عمر ضايع كردن است...)صائب
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص281)
sourceLink

خدا چشم راست را به چشم چپ محتاج نكند

احتياج بسيار ناگوار است.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص325)
sourceLink

عيب خود مى‌پوشد از چشم خلايق عيب‌پوش

(پرده مردم دريدن عيب خود بنمودن است...)صائب
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص550)
sourceLink

گُل است سعدى و در چشم دشمنان خار است

(هنر به چشم عداوت بزرگتر عيب است...)سعدى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص633)
sourceLink

چشمش هزار كار ميكند كه ابرويش نميداند

در پوشيدن اسرار اعمال خود بسيار ماهر و زبردست است.
(
فرهنگ عوام
, ص195)
sourceLink

از چشم خود بدى ديدم كه از شما نديدم

در مورد تعارف بكار مى رود و گاهى هم گويند:از چشم خود بدى ديده كه از فلان چيز يا فلان كس نديده و مقصود اينستكه چون از او فايده برده دل از او برنميكند.
(
فرهنگ عوام
, ص43)
sourceLink

گر دست ما تهى‌ست ولى چشم ما پُر است

(دريادليم و سينه ما مخزن دُر است...)ولى جلاير
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص624)
sourceLink

هركه آتش فروزد،دودش به چشم خودش رود

نتيجه كار بد هركس دامنگير خودش مى‌شود.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص780)
sourceLink

دو چشم داشتن و دو چشم ديگر قرض كردن

كمال مراقبت در امرى بكار بردن.
(
فرهنگ عوام
, ص291)
sourceLink

دو چشم كه به هم افتد يكى را شرم آيد

اختلاف دو نفر اغلب با روبرو شدن آن دو بر اثر حياى چشم مرتفع ميشود. همانند:حيا بچشم است.
(
فرهنگ عوام
, ص291)
sourceLink

گر دست ما تهى است ولى چشم ما پر است

هرچند فقيريم ولى استغناى طبع ما بحد كمال است.
(
فرهنگ عوام
, ص485)
sourceLink

چون قضا نازل شود چشم حزم بسته ماند.

مرزبان‌نامه. رجوع به: اذا جاء القضا...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص665)
sourceLink

چشم هزار كار مى‌كند كه ابرو نمى‌كند

هر فردى صفاتى و فعاليتى دارد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص283)
sourceLink

خدا اين چشم را به آن چشم محتاج نكند

خدا كسى را به كسى محتاج نكند،احتياج سخت و ناگوار است.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص324)
sourceLink

پاى مار و چشم مور و نان ملا كس نديد

اشاره: جهان داورا نان ملاست اين و يا بركه قاف. عنقاست اين. حجة الاسلام نير تبريزى.
(
امثال و حکم
, ص499)
sourceLink

خدا چشم راست را بچشم چپ محتاج نكند

مراد اين است كه خدا احدى را باحدى نيازمند نسازد.
(
فرهنگ عوام
, ص223)
sourceLink

خويشتن را نيك ديدستى به چشم خويشتن

(سنائى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص352)
sourceLink

نمى‌توان به او گفت بالاى چشمت ابروست

بسيار زودرنج و نازكدل است.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص747)
sourceLink

پاى مار و چشم مور خير ملا كس نديد

(
فرهنگ عوام
, ص132)
sourceLink

بپوش چشم خود از عيب تا شوى بى‌عيب

(...كه عيب‌پوش كسان عيب‌پوش خود باشد)صائب
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص125)
sourceLink

چشم ما بر هنر و چشم تو بر عيب بود

(...ما ز آيينه صفا و تو غفا مى‌بينى)صائب
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص282)
sourceLink

گوشم كَر و چشم كور و پايم لنگ است

(...اين پيرى نامرد سراسر ننگ است)محسن گنابادى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص641)
sourceLink

نمى‌شود به او گفت بالاى چشمت ابروست

زودرنج است از كوچكترين حرفى مى‌رنجد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص747)
sourceLink

بر چشم كور سرمه كشيدن چه فايده‌؟

همانند:كوشش بى‌فايده است وسمه بر ابروى كور.
(
فرهنگ عوام
, ص99)
sourceLink

همانند كوشش بى‌فايده است وسمه بر ابروى كور.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص136)
sourceLink

دو چشم داشتن و دو تا هم قرض كردن

كاملا مراقب بودن.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص403)
sourceLink

كور كه مى‌ميرد بادامى چشم مى‌شود

پس از مرگ شخص عيوب او فراموش مى‌شود.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص607)
sourceLink

خدا اين چشم را محتاج آن چشم نكند

در موقعيكه از كسى چيزى بخواهند و ندهد اين مثل ايراد ميشود.همانند:خدا چشم چپ را محتاج چشم راست نكند.
(
فرهنگ عوام
, ص222)
sourceLink

سنگ نينداز،چشم كره كور مى‌شود(؟)

(
فرهنگ عوام
, ص363)
sourceLink

از چشم خود بدى ديده از شما نديده

به‌طور تعارف در تحسين و تمجيد شخص مخاطب گويند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص50)
sourceLink

از نفس بدان،چشم نكويى نتوان داشت

(...هرگز ندهد نفع عسل،زهر هلاهل)سلمان ساوجى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص66)
sourceLink

خدا چشم را داده و چاه را هم داده

بايد احتياط كرد و مراقب بود.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص325)
sourceLink

دنيا به چشم تنگدلان چشم سوزن است

(دور از تو در جهان فراخم مجال نيست...)سعدى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص401)
sourceLink

چشم برهم گذاردن و دهان باز كردن

با بيحالى فحش و دشنام دادن.
(
فرهنگ عوام
, ص195)
sourceLink

به چشم نهان بين عيان جهان - را كه چشم عيان بين نبيند نهان را

(... جهانست بآهن نشايدش بستن بزنجير حكمت به بند اين جهانرا.) ناصر خسرو. رجوع به: اگر بس بدى ديدن آشكار...، شود.
(
امثال و حکم
, ص390)
sourceLink

مرا ز مردم نااهل چشم مردمى است اميد ميوه ز شاخ بريده‌اى دارم

(رهى معيرى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص688)
sourceLink

چشم خردت گشاى چون اهل يقين - زير و زبر دو گاو مشتى خر بين.

(گاويست در آسمان و نامش پروين يك گاو دگر نهفته در زير زمين...) خيام.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص613)
sourceLink

از تنگى چشم فيل معلومم شد هر كس كه غنى‌تر است محتاج‌تر است

(
فرهنگ عوام
, ص43)
sourceLink

در چشم خود تير را نمى‌بيند اما در چشم ديگران مو را مى‌بيند

عيب‌هاى بزرگ خود را نمى‌بيند و عيب‌هاى كوچك ديگران را مى‌بيند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص365)
sourceLink

اينكه تو بينى به زير خرقه خزيده كهنه حريفيست چشم چرخ نديده

بمزاح، اين مرد گوشه‌گير و معتزل را خرد مگيريد. گويا اين مثل محرفى از شعر قاآنى باشد: اينكه تو بينى بزير خرقه خزيده است كهنه حريفيست شمع جمع حريفان. قاآنى.
(
امثال و حکم
, ص337)
sourceLink

چشم رضا بپوشد هر عيب را كه ديد چشم حسد پديد كند عيب ناپديد

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص280)
sourceLink

چو تو خود كنى اختر خويش را بد مدار از فلك چشم نيك‌اخترى را

(ناصر خسرو)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص288)
sourceLink

تير را در چشم خود نمى‌بيند و خار را در چشم ديگران مى‌بيند

همانند: كور خود است و بيناى مردم.
(
فرهنگ عوام
, ص175)
sourceLink

خار را در چشم ديگران مى‌بيند و تير را در چشم خود نمى‌بيند

در مورد مردمان عيبجو گفته مى‌شود كه معايب بزرگ خود را نه بينند و عيبهاى كوچك ديگران بينند و بزرگ جلوه دهند.
(
فرهنگ عوام
, ص217)
sourceLink

از تنگى چشم فيل معلومم شد - کانان كه غنى ترند محتاج ترند

تمثل درويش و گدا بنده اين خاك درند آنانكه غنى‌ترند محتاج‌ترند. سعدى. رجوع به: آنانكه غنى‌ترند، شود.
(
امثال و حکم
, ص113)
sourceLink

چو گاوى كه عصار چشمش به بست دوان تا شب و شب همانجا كه هست.

سعدى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص653)
sourceLink

اگر بد كنى كيفرش بد برى - نه چشم زمانه به خواب اندر است

(... بر ايوانها نقش بيژن هنوز بزندان افراسياب اندر است.) رجوع به: از مكافات عمل...، شود.
(
امثال و حکم
, ص193)
sourceLink

صفاى خانه آب است و جارو صفاى دختر (صورت) چشم است و ابرو

(
فرهنگ عوام
, ص393)
sourceLink

نه چشمت ببيند، نه دلت بسوزد، نه چشم ببيند، نه دل بخواهد

باباطاهر عريان عليه الرحمه فرمايد: ز دست ديده و دل هر دو فرياد كه هرچه ديده بيند دل كند ياد.
(
فرهنگ عوام
, ص618)
sourceLink

مو را به چشم ديگران مى‌بيند،تير را به چشم خود نمى‌بيند

عيب كوچك ديگران را مى‌بيند و عيب بزرگ خود را نمى‌بيند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص715)
sourceLink

اگر چشمان نكردى ديده بونى - چه دونه دل كه خوبان در كجايى

(بلا بى‌دل بلا بى‌دل بلا بى گنه چشمان كرن دل مبتلا بى...) بابا طاهر. نظير: ديده مى‌بيند دل ميخواهد. چشم مى‌بيند دل ميخواهد. خواهى كه بكس دل ندهى ديده ببند. نعم حاجب الشهوات غض البصر. منگر اندر بنان كه آخر كار نگرستن گرستن آرد بار. سنائى. همه مهرى ز ناديدن بكاهد اگر ديده نبيند دل نخواهد. ويس و رامين. آسودگى بكنج قناعت نشستن است سير بهشت در گرو چشم بستن است. صائب. رجوع به: خر رفت و رسن برد، شود.
(
امثال و حکم
, ص202)
sourceLink

چشم همت چون شود خورشيدبين - كى شود با ذره هرگز همنشين.

عطار. رجوع به: همت بلنددار...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص616)
sourceLink

چو باشد مرد عاشق در بر دوست همه زشتى به چشمش سخت نيكوست.

ويس و رامين. رجوع به: بلخ اندر بسنگى برنبشته است...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص631)
sourceLink

گريه بر هر درد بى‌درمان دواست چشم گريان چشمه فيض خداست

(مولوى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص631)
sourceLink

وفادارى مدار از بلبلان چشم كه هر دم بر گلى ديگر سرايند

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص764)
sourceLink

چشم گيتى تویى مرو در خواب - فرصت از دست می رود درياب.

اوحدى. رجوع به. افحسبتم انما...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص615)
sourceLink

آنكه در چشم مى‌رود خواب است آنچه در جوى مى‌رود آب است

توضيح واضحات.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص32)
sourceLink

آنكه در جوى مى‌رود آب است آنكه در چشم مى‌رود خواب است

توضيح واضحات.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص827)
sourceLink

چشم باز و گوش باز و اين ذكا - خيره ام از چشم بندى خدا

مولوى. رجوع به: تاتوره بهوا پاشيده‌اند، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص612)
sourceLink

چشم چپش به من افتاده است(يا)چشم بدش به من افتاده است

آنچه بگويم يا بكنم بد يابد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص280)
sourceLink

چشمى كه دلى برد به تاراج - دانى كه به سرمه نيست محتاج.

(... ور وسمه كنى بر ابروى زشت چون سبزه بود بروى انگشت.) امير خسرو دهلوى. رجوع به: حاجت مشاطه نيست...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص617)
sourceLink

نبينى كه چون گربه عاجز شود، بر آرد به چنگال چشم پلنگ

(
فرهنگ عوام
, ص603)
sourceLink

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص734)
sourceLink

مرغ بريان به چشم مردم سير كمتر از برگ ترّه بر خوانست

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص693)
sourceLink

جهان بر چشم دانا هست بازى - نباشد هيچ بازی را درازى

ويس و رامين.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص596)
sourceLink

اگر بپوشى رختى و نشينى تختى،مى‌بينمت به چشم آن‌وقتى

ظاهرت هرچه باشد در نظر من همان كه بوده‌اى هستى.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص76)
sourceLink

الا ان عين المرء عنوان قلبه تخبر عن اسراره شاء ام ابى

چشم مرد ديباچۀ دل اوست و خواه و ناخواه از رازهاى او آگاهى دهد.
(
امثال و حکم
, ص231)
sourceLink

سر قبر غريبان آنقدر گريه كن كه چشمت تر شود نه كور شود

همانند: مادر را دل‌سوز و دايه را دامن.دايه‌ايرا كه دل بيش از مادر بسوزد پستانش را بايد بريد.
(
فرهنگ عوام
, ص350)
sourceLink

آنچه در جوى ميرود آب است آنچه در چشم ميرود خواب است

به شوخى به مناسبت توضيح واضحات گويند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص27)
sourceLink

اگر كوتهى پاى چوبين مبند كه در چشم طفلان نمايى بلند

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص84)
sourceLink

رفتى كه كنى درست ابرويش را ابرو نشده درست،چشمش شد كور

(مفتون كبريائى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص427)
sourceLink

سخت باشد چشم نابينا و درد درد باشد روى نازيبا و ناز

(سنائى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص466)
sourceLink

گرت چشم خدا بينى ببخشند نبينى هيچ‌كس عاجزتر از خويش

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص623)
sourceLink

به دست تهى برنيايد اميد - به زر بركنى چشم ديو سپيد

سعدى. رجوع به: از تو حركت... و رجوع به: اى زر تو خدا نه‌اى...، شود.
(
امثال و حکم
, ص403)
sourceLink

در خراسان خروس مرغ نر است زير ابروى مردمان چشم است

به شوخى به مناسبت توضيح واضحات گويند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص366)
sourceLink

محال است اگر ريگ بيابان دُرّ شود چشم گدايان پر شود

(سعدى)به مناسبت حرص و آز فراوان يا توقع زياد از افراد گويند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص685)
sourceLink

آنچه در جوى ميرود آبست،آنچه در چشم ميرود خواب است

در مورد كسى گويند كه در موضوعى پيش گوئى يا غيب‌گوئى مى‌كند كه از امور بديهيه باشد (بكتاب داستانهاى امثال مراجعه شود).
(
فرهنگ عوام
, ص29)
sourceLink

اگر بپوشى رختى نشينى تختى مى بينمت به چشم آن وقتى

نظير: مپندار گر سفله قارون شود كه طبع لئيمش دگرگون شود. سعدى. اگر ريگ بيابان در شود چشم گدايان پر نشود. سعدى. گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست. اگر زرى بپوشى اگر اطلس بپوشى همان گنگرفروشى. اگر اطلس كنى كمخا بپوشى همان سفد و سر سبزى‌فروشى.
(
امثال و حکم
, ص192)
sourceLink

چيست در چشم عقل ناخوشتر - در جهان از گداى كبرآور.

سنائى. رجوع به: افاده‌اش بنواب...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص685)
sourceLink

چشم بدانديش كه بركنده باد - عيب نمايد هنرش در نظر

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص278)
sourceLink

ور هنرى دارى و هفتاد عيب دوست نبيند مگر آن يك هنر. سعدى. نظير: و عين الرضا عن كل عيب كليلة و لكن عين السخط تبدى المساويا. چشم رضا بپوشد هر عيب را كه ديد چشم حسد پديد كند عيب ناپديد. چشم دشمن همه بر عيب افتد. كيمياى سعادت.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص612)
sourceLink

اگر به شهر يك چشمى‌ها وارد شدى يك چشمت را هم بگذار

همانند خواهى نشوى رسوا، همرنگ جماعت شو.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص77)
sourceLink

كاه را در چشم غير ديدن و كوه را در چشم خود نديدن

همانند كور خود و بيناى مردم بودن.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص586)
sourceLink

همانند:كور خود است و بيناى مردم.
(
فرهنگ عوام
, ص444)
sourceLink

خواست(يا رفت)ابروش را وسمه بكشد چشمش را هم كور كرد

خواست زير ابرويش بگيرد..رجوع شود به:آمد زير ابرويش را بگيرد..
(
فرهنگ عوام
, ص239)
sourceLink

خار را در چشم كسى ديدن و تير را در چشم خود نديدن

عيبجو بودن،معايب بزرگ خود را نديدن و عيب‌هاى كوچك ديگران را بزرگ جلوه دادن.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص317)
sourceLink

بگو مبين،چشم بر هم مينهم، بگو مشنو گوش كر ميكنم

وقتى كسى با چرب‌زبانى يا بزور جار و جنجال يا با قلدرى بخواهد عقيده خود را در موردى بكسى تحميل كند طرف در جواب او بمثال بالا متوسل گرديده،مودبانه زير بار تحميل او نميرود و گاهى هم با لحن تمسخر و استهزا ايراد شده و طرف را«از رو ميبرند و نين گاهى بدنباله آن اضافه كنند:ولى اگر بگوئى نفهم نميتوانم
(
فرهنگ عوام
, ص113)
sourceLink

ننهد پاى تا نبيند جاى هركه را چشم مصلحت‌بين است

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص747)
sourceLink

نور گيتى‌فروز چشمه هور زشت باشد به چشم موشك كور

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص748)
sourceLink

تا با چشم راست بتوان ديد با چشم چپ نبايد نگريد

با چشم خوش‌بينى بايد نگريست.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص220)
sourceLink

نمد سبزوار از پشم است زير ابروى مردمان چشم است

توضيح واضحات.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص746)
sourceLink

گر نبيند به روز شپره چشم چشمه آفتاب را چه گناه

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص629)
sourceLink

خنده كردن دل خوش ميخواهد و گريه كردن سر و چشم

عرب گويد: الاعمال مرهونة باوقاتها.
(
فرهنگ عوام
, ص237)
sourceLink

مى‌توان پوشيد چشم از هرچه مى‌آيد به چشم آنچه نتوان چشم از آن پوشيد بيدارى بُود

(صائب)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص721)
sourceLink

شتر نقاره‌خانه است و از اين صداها رم نميكند يا نميترسد يا چشم و گوشش پر است

همانند:مثل شتر نقاره‌خانه است، چشم و گوشش باز است.به كتاب داستانهاى امثال رجوع شود.
(
فرهنگ عوام
, ص377)
sourceLink

تيره باد آن روز و سال و مه كه دارد بر سپهر - چشمۀ خورشيد چشم روشنایى از سها

(هست مستغنى بعون اللّه ز اعوان دولتت گر بدرگاهت نيايد شوربختى گو نيا) سلمان ساوجى. رجوع به: تيمم باطل است...، شود.
(
امثال و حکم
, ص569)
sourceLink

اى بسا خندان كه چرخش بازگريانيد چشم - آسمان با كس كجا پيوند خال و عم گرفت

حضرت اديب. رجوع به: اندر پس هرخنده...، شود.
(
امثال و حکم
, ص319)
sourceLink

چو غنچه خونجگر می خور از درون ليكن به چشم خلق چو گل تازه روى و خندان باش.

حضرت اديب.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص651)
sourceLink

بركنده به آن چشم(يا ديده)كه بدبين باشد بركنده به آن ريش كه در دست زنانست

(
فرهنگ عوام
, ص101)
sourceLink

اگر آدمى به چشم است و دهان و گوش و ابرو - چه ميان نقش ديوار و ميان آدميت

نظير: آدمى را عقل بايد در بدن ورنه جان در كالبد دارد حمار. سعدى.
(
امثال و حکم
, ص190)
sourceLink

چشم مار و پاى مور و نان ملا كس نديد،يا چشم مور و پاى مار و خير ملا...

در مورد خست و لئامت ملانمايان گفته مى‌شود:
(
فرهنگ عوام
, ص196)
sourceLink

خر خرابى ميرود گوش گاو را ميبرند، خر خرابى ميرساند از چشم گاو مىبينند

همانند:گنه كرد در بلخ آهنگرى به ششتر زدند گردن مسگرى.
(
فرهنگ عوام
, ص229)
sourceLink

به چشم و گوش و دهان آدمى نباشد مرد - كه هست صورت ديوار را همين تمثال

سعدى. رجوع به: اگر آدمى بچشم است و...، شود.
(
امثال و حکم
, ص390)
sourceLink

چشم خفاش اگر پرتو خورشيد نديد - جرم بر ديدۀ خفاش نه بر خورشيد است.

(ور سفالى بود اندر نظرت جام جمى گنه از خفت عقل تو نه از جمشيد است...) ابن يمين.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص613)
sourceLink

چون طفل نى سوار به ميدان اختيار در چشم خود سواره وليكن پياده ايم.

صائب. رجوع به: لا جبر و لا تفويض...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص664)
sourceLink

چون شير شرزه يك تنه می باش در جهان مانند گاو چشم بگو واره برمدار.

ابن يمين. رجوع به: از بلا دورى طمع...، و رجوع به: چون نۀ همچو مه...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص664)
sourceLink

كسى كه لطف كند با تو خاك پايش باش وگر ستيزه كند در دو چشمش آكن خاك

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص596)
sourceLink

آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند آيا بود كه گوشۀ چشمى به ما كنند؟

(حافظ)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص25)
sourceLink

جهان چون خط و خال و چشم و ابروست - كه هر چيزى بجاى خويش نيكوست.

(
فرهنگ عوام
, ص186)
sourceLink

شبسترى. نظير: بد از او در وجود خود نايد بخدائى بد از كجا شايد نوش‌دان هرچه زهر او باشد لطف‌دان هرچه قهر او باشد زشت و نيكو بنزد اهل خرد هر دو نيك است از او نيايد بد. سنائى. سوى تو نام زشت و نام نكوست ورنه محض عطاست هرچه از اوست داند آنكس كه خرده‌دان باشد كآنچه او كرد خيرت آن باشد زشت و نيكو بنزد اهل خرد سخت نيك است از او نيايد بد. آن نكوتر كه هرچه زو بينى گرچه زشت آن همه نكو بينى. سنائى. آنكه آرد جهان بكن فيكون چون كند بد بخلق عالم چون آنزمان كايزد آفريد اين طاق هيچ بد نافريد على الاطلاق مرگ اين را هلاك و آنرا برگ زهر اين را غذا و آنرا مرگ. سنائى. و رجوع به ابلهى ديد...، و رجوع به: هرچيزى بجاى خويش...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص597)
sourceLink

چشم و چراغ اهل وجودى و در وجود - ذات شريفت آمده بر سر نشان چشم.

سلمان ساوجى
(
امثال و حکم
, ج2 , ص615)
sourceLink

صبا به چشم من انداخت خاكى از كويش كه آب زندگى‌ام در نظر نمى‌آيد

(حافظ)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص5)
sourceLink

به چشم عجب و تكبر نظر بخلق مكن - كه دوستان خدا ممكنند در اوباش

سعدى. نظير: در هيچ سرى نيست كه سرى ز خدا نيست.
(
امثال و حکم
, ص390)
sourceLink

رفت ابروش را درست بكند(يا بينيش را پاك بكند)چشمش را هم كور كرد

خواست اصلاحش بكند خرابش كرد؛همانند:رفت بهترش بكند بتر شد.
(
فرهنگ عوام
, ص309)
sourceLink

فرق است ميان آن كه يارش در بر، با آن كه دو چشم انتظارش بر در

(
فرهنگ عوام
, ص419)
sourceLink

چشم في الاصطلاح

چشم

عَين.
(
فرهنگ اصطلاحات روز
, ص10)
sourceLink

چشم: از اعضاى بدن، داراى قوّۀ بينايى. از آن در بابهاى طهارت، صلات، صوم، حج، اطعمه و اشربه، قصاص و ديات سخن رفته است. طهارت: شستن داخل چشم در وضو واجب نيست.(1)باز بودن چشم هنگام شستن صورت در وضو مستحب است.(2) بستن چشمهاى ميّت پس از مرگ، مستحب(3)و قرار دادن كافور در چشم او (4) مكروه است. صلات: كسى كه خوابيده نماز مى‌خواند و نيز كسى كه از به جا آوردن ركوع و سجود ناتوان است بنابر مشهور بايد با سر اشاره كند و با عدم امكان اشاره با سر، با بستن و باز كردن چشم، ركوع و سجود را به جا مى‌آورد؛ بدين صورت كه به قصد ركوع يا سجود، چشمهاى خود را مى‌بندد و به قصد بلند شدن از آن، آنها را باز مى‌كند.(5)گروهى گفته‌اند: هنگام سجده، فشار بيشترى بر پلكهاى خود بياورد.(6)بنابر تصريح برخى، در صورت عدم امكان اشاره با هر دو چشم با يكى اشاره مى‌كند.(7) بستن چشم در حال نماز كراهت دارد. (8) البتّه برخى، بستن چشم در حال ركوع را افضل دانسته و برخى ديگر، قائل به تخيير بين بستن و باز گذاشتن شده‌اند؛ ليكن نظر مشهور استحباب نگاه كردن به ميان دو پا هنگام ركوع است.(9)التفات به راست و چپ با چشم در نماز مكروه است.(10) صوم: دارو ريختن در چشم و نيز سرمه كشيدن آن در صورتى كه مزه يا بوى آن به حلق برسد در حال روزه مكروه است (11)( ← سرمه). حج: قربانى در حج بايد تامّ باشد و قربانى ناقص، مانند حيوان يك چشم كفايت نمى‌كند.(12) اطعمه و اشربه: بنابر قول منسوب به مشهور، خوردن حدقه (سياهى) چشم حيوان حلال گوشت حرام است. برخى، آن را مكروه مى‌دانند.(13) قصاص: اگر كسى به عمد، چشم ديگرى را از بين ببرد، مجنىّ عليه حقّ‌ قصاص دارد و مى‌تواند چشم جانى را از بين ببرد، هرچند جانى بيش از يك چشم نداشته باشد و با قصاص آن كور گردد.(14) اگر فردى كه هر دو چشمش سالم است، چشم سالم شخصى را-كه يك چشمش به آفتى از جانب خدا يا مادرزاد كور است-از بين ببرد، مجنى عليه مى‌تواند يك چشم جانى را از بين ببرد؛ ليكن در اينكه استحقاق نصف ديه را نيز دارد يا نه، اختلاف است. بر قول اوّل ادعاى اجماع شده است. امّا اگر نابينايىِ يك چشم او بر اثر جنايت جانى ديگرى باشد، وى جز قصاص يك چشم جانى حقّ ديگرى ندارد.(15) اگر كسى چشم نابيناى ديگرى را از بين ببرد، چشم سالم وى در مقابل آن قصاص نمى‌شود، ليكن ديۀ آن را بايد بپردازد.(16) اگر جانى چشم كسى را با دستش در آورد، مجنىّ عليه حقّ مقابله به مثل دارد.(17) ديات: ديۀ دو چشم، ديۀ كامل و ديۀ يك چشم نصف آن است.(18)اگر كسى، چشم سالم ديگرى را-كه چشم ديگرش مادرزاد يا به آفتى، همچون صاعقه نابينا است-از بين ببرد، ديۀ كامل بر عهده‌اش مى‌آيد؛ ليكن اگر منشأ نابينايى چشم ديگر مجنىّ عليه، جنايت فردى ديگر يا -بنابر تصريح برخى-قصاص باشد، بنابر قول مشهور تنها نصف ديه بر عهدۀ جانى مى‌آيد. برخى در اين صورت نيز قائل به ثبوت ديۀ كامل شده‌اند.(19) ديۀ از بين بردن چشم نابينا بنابر مشهور يك سوم ديۀ چشم سالم است.(20) ديۀ از بين بردن چشم حيوان متعلّق به ديگرى به قول برخى قدما، يك چهارم(21) و به قول برخى ديگر نصف قيمت آن در يك چشم و تمام قيمت آن در هر دو چشم است؛(22)ليكن نظر مشهور، ثبوت ارش ( ← ارش) است.(23) ( ← نگاه) ( ← بينايى). (1) العروة الوثقىٰ 355/1. (2) 352. (3) جواهر الكلام 23/4. (4) 247. (5) الحدائق الناضرة 79/8-80؛ رياض المسائل 376/3. (6) العروة الوثقىٰ 481/2-482؛ مستمسك العروة 124/6. (7) كتاب الصلاة (شيخ انصارى) 251/1-252 (8) جواهر الكلام 92/11. (9) بحار الانوار 190/84-191. (10) العروة الوثقىٰ 36/3 * (11) 588. (12) جواهرالكلام 139/19. (13) 348/36-349؛ مختلف الشيعة 313/8-315. (14) جواهر الكلام 367/42. (15) 368-369؛ مبانى تكملة المنهاج 163/2. (16) جواهر الكلام 371/42. (17) 361. (18) 181/43. (19) مبانى تكملة المنهاج 275/2. (20) جواهر الكلام 185/43-186. (21) النهاية/ 781. (22) الخلاف 397/3 (23) جواهر الكلام 113/37-114 و 391/43.
(
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت
, ج3 , ص178)
sourceLink

چشم اشاره است به شهود حق مرا عيان و استعدادات ايشان را.آن شهود معبر به صفت بصر مى‌گردد.در اصطلاحات صوفيه است كه چشم جمال را گويند و نيز صفت بصر الهى را گويند. باز در شرح گلشن رازست كه بيمار و مستى كه از بعد و فراق و پندار خودى روى نموده و از مشاهده جمال جانان،عاشقان دل‌سوخته را محروم مى‌دارد،همه آثار و لوازم چشم پركرشمۀ اوست.و از آثار چشم شوخ آن پرى‌پيكر است كه دلهاى خلايق مست و مخمور اوست. شاعر گويد: نقد غمت خريدم با صد هزار شادى روى مراد ديدم در عين نامرادى مات خط تو بودم در نشوۀ نباتى خاك در تو بودم در عالم جمادى اول بمن سپردى گنج نهان خود را آخر ز من گرفتى سرمايۀ كه دادى در چنگ من نيامد مرغى ز هيچ گلشن در دام من نيفتاد صيدى ز هيچ وادى
(
فرهنگ لغات و اصطلاحات عرفانی
, ص302)
sourceLink

(ر ك: چشميزج)
(
‏فرهنگ داروها
, ص115)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.